شيطان در كمين انسان
روزی در محضر استاد نشسته بودیم و ایشان با همان کلام شیوا و زیبایش برای ما از وقایع و خاطرات می گفت
او در مورد پسری گفت که دو روز قبل نیم ساعت به شیطان سجده کرده بود
و دست خداوند او را از انجا دور کرده بود و به نزد استاد اورده بود
من هم مانند دوران مدرسه بی اجازه نکته ای پراندم:
))بعد از سجده به شیطان بود که شیطان او را به نزد شما فرستاد))
نمی دانم که استاد نشنید و یا نخواست که بشنود
به هر حال این حرف و نقش شیطان در اشنایی ان پسر با عرفان نادیده گرفته شد و سر خط صحبت به سوی دیگری رفت
به نظر من زمانی که ان پسر با فروتنی تمام در مقابل کسی غیر از خودش سر به خاک سایید نشان داد که توانسته از محدوده غرور و خود بزرگ بینی رها شود و پا به حدود و ثغور اتکال و اعتماد بگذارد
و در این جا بود که جناب شیطان نگاهی از سر رافت به او انداخته و با لبخندی زیبا او را به سوی مرحله بعدی که ارامیدن در اغوش ارامش الهی باشد رهنمون ساخته است.
شیطان در زمانی که او سجده کرده بود به درونش می نگریست و مترصد یک نقطه کوچک بود
نقطه ای از میل و خواهش
نقطه ای از آآآآززز و حرص
نقطه ای از ارزوها و هوسها
و او منتظر بود تا ببیند
که سجده این جوان بی پناه به چه نیتی است؟
ایا توقعی از این سجده دارد؟
یا تنها از تنهایی و استیصال به او پناه اورده است؟
نگاهی به درونش انداخت تا ببیند او
به نیت کسب قدرت سجده می کند و یا به نیت انتقام گرفتن از کسی؟
نیم نگاهی انداخت تا بفهمد او از کسی نفرت دارد و یا ارزوی بدبختی کسی را دارد؟
و چون دید که او هیچ کدام از اینها را در وجودش ندارد
فهمید که این جوان دیگر در این مدرسه چیزی برای اموختن ندارد
متوجه شد که او و دیگر شیاطین تمام دروس لازم را به اواموخته
اند
( نتیجه همه ان دروس منجر به بی پناهی و اقرار به عجز او شده بود)
شاید ان شیاطین درسهایی را به نام خداوند به او داده بودند
اما نامها تغییری در نتیجه نخواهد داد
بسیاری از جوانان در کشورهای پیشرفته و پسرفته دنیا از خدایی
که کشیشان و خاخامها و راهبها برایشان ساخته و پرداخته اند به
شیطان و دوستانش پناه می برند
اما نتیجه یکی است
در پایان جوانان روشن ضمیر عاجز می شوند
از ترس
از نفرت
از دوییت حاکم بر عرفان دودویی
و این عجز و تاریکی ناشی از ان است که
اولین قدم عملی برای
دیدن نور و روشنایی است
اگر ما بخواهیم به سوی روشنایی حرکت کنیم
می بایست در اولین گام در تاریکی بودنمان را بپذیریم
و در دومین گام به عجزمان در مقابل رهایی از ان تاریکی اقرار کنیم
و ان پسر گوش به فرمان استاد درونش
سجده کرد به شیطان
او تاریکی وجود را پذیرفت
و با سجده اش اقرار کرد به عجزش در مقابل مظهر تاریکی (شیطان)
و سپس راهی باز شد به سوی روشنایی
این تمام حرفی بود که دوست داشتم تا انروز در موردش صحبت کنیم
و با این بحث تمام کسانی که هر کدام به نوعی در راه روشنایی و
نور بودند می فهمیدند که شیطان و یاران وفادارش نقش بسیار
مهمی در راهنمایی و ارشاد انها به سوی نور داشته اند
انها انقدر فرد را فشار می دهند تا از تاریکی بی زار شود و در
جستجوی راهی برای رهایی باشد
این کم کاری است؟
این فداکاری بسیار بزرگی است که انها به عهده گرفته اند
چون هزاران سال است که به انسانها کمک می کنند تا به خداوند
خویش نزدیکتر شوند
و انسانها به جای تشکر و قدردانی از انها
مدام انها را لعنت می کنند
و انها انقدر بزرگوار هستند که تمام این لعنت ها را نادیده می
گیرند و همچنان به نحو احسنت به فشردن انسانها در پیله حماقت
خویش ادامه می دهند
انقدر شریف هستند که از دست ادمها عصبانی نمی شوند و فرمانی
را که به انها داده شده (از سوی خداوند)
مبنی بر ازمایش و فشردن انسانها را به طور تمام و کمال انجام
می دهند
ایا انصاف است که در بیشتر کلاسهای معنوی از انها با نام ملعون
و .... یاد شود
اگر انها نبودند که در و پنجره تمام کلاسهای عرفانی و ری کی و
متافیزیک می بایست تخته می شد
استاد عزیزم این مطلب را نوشتم تا بدانید
تمام کاینات را یگانه می دانم
و تمام چرخ کائنات را در دستان خداوند احد و واحد می بینم
و زمانی که می گوییم
لا موجود الا الله
با تمام پیکر انرا می بایست درک کنیم
و تا زمانی که با طرح نام شیطان به عنوان موجودی بد کائنات را
به دوقسمت خوب و بد تقسیم می کنیم
نمی توانیم به راحتی هدیه وحدت وجود را به عزیزانمان هدیه بدهیم
امیددارم که این متن را ناشی از احترام من به شیطان ندانید
بلکه انرا نشانه این بدانید که برای من شیطان هم مانند تمام
افریدگان دیگر خدواند است
و او هم شامل شعر
ابر و باد و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف اری و به غفلت نخوری
می شود
و او را به همان چشمی می نگرم که یک گیاه یک حیوان و یک دوست را می نگرم
و می دانم که او در هر قدم درسی و در هر نفس پیامی برایم دارد
و همیشه به عجزم در مقابل میل به انجام ان پیشنهاد اقرار می کنم و سپس از او تشکر می کنم
و ان میل مانند بادی وزان از وجودم خارج می شود و به دنبال فردی می رود که بخواهد در برابرش
مقاومت کند
یا ان میل را در درونش بکشد
و یا انرا سرکوب
یا کنترل کند
و تنها هدف ان میل و هوس و شیطان رجیم ان است که به ان فرد اموزش دهد
جنگیدن و سرکوب کردن و کنترل کردن و نابود کردن در کائنات جوابگوی نخواهد بود
پس
بهتر است راهی دیگر را بیازماییم
رها بودن و فروتن بودن در مقابل همه
حتی شیطان